در این روایت، ایران آینده به کشوری ویران، فروپاشیده و فاقد ظرفیت بازسازی تبدیل میشود.
این تصویر در نگاه اول ممکن است به عنوان هشداری درباره هزینههای جنگ یا بیثباتی سیاسی مطرح شود. اما وقتی دقیقتر به آن نگاه کنیم، یک نقص جدی در آن دیده میشود: حذف مهمترین عامل معادله یعنی مردم ایران.
در بسیاری از این تحلیلها، ایران صرفا بهعنوان یک جغرافیا دیده میشود. مجموعهای از شهرها، زیرساختها و ساختمانهایی که ممکن است آسیب ببینند. اما ایران تنها یک سرزمین نیست. ایران یک جامعه زنده با ظرفیت عظیم انسانی است. جامعهای که در چهار دهه گذشته تحت شدیدترین فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی قرار داشته و با این حال توانسته خود را حفظ کند.
در واقع پرسش اصلی این است: چرا در برخی روایتها، جامعه ایران بهعنوان یک نیروی فعال در آینده کشور دیده نمیشود؟
تناقض پنهان در روایت «کلنگی شدن ایران»
بخش قابل توجهی از کسانی که امروز از «کلنگی شدن ایران» سخن میگویند، خود را در صف مخالفان جمهوری اسلامی معرفی میکنند. اما در عمل، تصویری از آینده ارائه میدهند که در آن هرگونه تغییر بنیادین با فاجعه و فروپاشی همراه است.
این همان نقطهای است که تناقض آشکار میشود.
از یک سو گفته میشود که حکومت جمهوری اسلامی عامل اصلی بحرانهای ایران است. اما از سوی دیگر، هر سناریویی که بتواند به پایان آن حکومت منجر شود، با تصویری از نابودی کامل کشور توصیف میشود. نتیجه چنین روایتی این است که جامعه به این نتیجه میرسد که تغییر، حتی اگر ضروری باشد، ممکن است هزینهای غیرقابل تحمل داشته باشد.
در واقع این نوع تحلیلها اغلب بازتاب نوعی نگاه «ضد جنگ غیرصریح» هستند. نگاهی که نمیخواهد آشکارا در موقعیت یک گفتمان ضد جنگ قرار بگیرد، اما در عمل همان منطق را بازتولید میکند.
در این رویکرد، تمرکز نه بر ظرفیتهای جامعه برای عبور از بحران، بلکه بر تصویر ویرانی متمرکز میشود.
حذف مردم از معادله
یکی از مهمترین ضعفهای این روایت، نادیده گرفتن قدرت اجتماعی جامعه ایران است.
ایران امروز یکی از تحصیلکردهترین جوامع خاورمیانه را دارد. میلیونها ایرانی در داخل کشور در حوزههای تخصصی مختلف فعال هستند. در کنار آن، یکی از بزرگترین و موفقترین جوامع مهاجر در جهان شکل گرفته است.
شبکه گسترده ایرانیان خارج از کشور در حوزههای فناوری، اقتصاد، دانشگاهی، پزشکی و مدیریت حضور فعال دارد. این شبکه انسانی در صورت باز شدن فضای سیاسی ایران، میتواند به یکی از بزرگترین منابع بازسازی کشور تبدیل شود.
در کنار این سرمایه انسانی، ایران از نظر منابع طبیعی، موقعیت ژئوپولیتیکی و ظرفیتهای اقتصادی نیز در موقعیتی قرار دارد که بسیاری از کشورها فاقد آن هستند.
بنابراین، این پرسش مطرح میشود که چرا در برخی تحلیلها، همه این ظرفیتها نادیده گرفته میشوند؟
درسهای تاریخ: کشورها چگونه از ویرانی عبور میکنند
نگاهی به تجربه تاریخی کشورهای مختلف نشان میدهد که میزان تخریب یک کشور لزوما تعیینکننده آینده آن نیست.
اروپا پس از جنگ جهانی دوم نمونهای روشن از این واقعیت است. بسیاری از شهرهای آلمان، فرانسه، لهستان و ایتالیا به طور کامل ویران شده بودند. اقتصادها فروپاشیده و میلیونها نفر آواره شده بودند.
با این حال، تنها دو دهه بعد، همان اروپا به یکی از قدرتمندترین مناطق اقتصادی جهان تبدیل شد.
آنچه این تحول را ممکن کرد، نه صرفا کمکهای مالی خارجی، بلکه آزاد شدن ظرفیتهای اجتماعی و اقتصادی جوامع اروپایی بود. وقتی نظامهای سیاسی بازسازی و اقتصادها به شبکه جهانی متصل شدند، انرژی اجتماعی جامعهها آزاد شد.
نمونههای مشابه را میتوان در کره جنوبی، تایوان و حتی در برخی کشورهای اروپای شرقی پس از فروپاشی بلوک شرق مشاهده کرد.
در همه این موارد، آنچه مسیر آینده را تعیین کرد، نه میزان خرابی بلکه کیفیت جامعه و ساختار سیاسی پس از تغییر بود.
ایران پس از آزادی: یک جهش ممکن
اگر روزی ایران از ساختار سیاسی بسته کنونی عبور کند و درهای کشور به روی جهان باز شود، شرایط میتواند به سرعت تغییر کند.
بازگشت سرمایههای انسانی، ورود سرمایهگذاری خارجی، اتصال اقتصاد ایران به بازارهای جهانی و فعال شدن ظرفیتهای داخلی، میتواند مسیر بازسازی کشور را به سرعت تغییر دهد.
در چنین شرایطی، ایران نه تنها میتواند خود را بازسازی کند بلکه میتواند به یکی از اقتصادهای مهم منطقه تبدیل شود.
بسیاری از تحلیلگران اقتصادی معتقدند که اقتصاد ایران در صورت خروج از انزوای بینالمللی، ظرفیت رشد بسیار بالایی دارد. ترکیب منابع طبیعی، بازار داخلی بزرگ و موقعیت جغرافیایی استراتژیک، ایران را در موقعیتی قرار میدهد که کمتر کشوری در منطقه از آن برخوردار است.
مساله اصلی: بیاعتمادی به جامعه
در نهایت شاید مساله اصلی در روایت «کلنگی شدن ایران» نه جنگ باشد و نه نگرانی از تخریب زیرساختها.
مساله اصلی نوعی بیاعتمادی عمیق به جامعه ایران است.
در این نگاه، مردم ایران نه بهعنوان یک نیروی سازنده بلکه صرفا بهعنوان قربانیان یک بحران دیده میشوند. گویی جامعه فاقد توان سازماندهی و بازسازی آینده خود است.
این نگاه در بخشهایی از گفتمان روشنفکری ایران سابقه طولانی دارد. نگاهی که اغلب با نوعی بدبینی عمیق نسبت به توان جامعه همراه است.
اما تجربه تاریخی ایران بارها نشان داده است که جامعه ایرانی در لحظات بحرانی، ظرفیتهای شگفتانگیزی برای بازسازی و سازماندهی خود دارد.
آیندهای که هنوز دیده نمیشود
هیچ تحول سیاسی بزرگی بدون هزینه نیست. تاریخ هیچ کشوری چنین مسیری را بدون چالش و دشواری ثبت نکرده است.
اما تمرکز صرف بر تصویر ویرانی، بدون دیدن ظرفیتهای بازسازی، نوعی نگاه ناقص به آینده است.
ایران آینده تنها با میزان تخریب احتمالی تعریف نخواهد شد. آنچه مسیر آینده را تعیین میکند، اراده جامعهای است که دههها تحت فشار زندگی کرده و اکنون میخواهد کشور خود را دوباره بسازد.
به همین دلیل شاید مهمترین خطای برخی تحلیلها این باشد که فقط نیمه تاریک تصویر را میبینند. نیمه دیگر تصویر، نیروی یک ملت برای ساختن آیندهای متفاوت است.
با فشار سپاه پاسداران و انتصاب مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، قدرت در ایران نه فقط موروثی، که عملا در دست نظامیان تندرو سپاه متمرکز شده. مجتبی بهعنوان چهره محوری در پیشبرد ساختار سپاه است و حالا به یکی از اهداف اصلی اسرائیل تبدیل شده است. فرشاد متقی گزارش میدهد:
این تصمیم یکی از مهمترین لحظات تاریخ جمهوری اسلامی به شمار میرود و برای نخستین بار از زمان انقلاب ۱۳۵۷، عملاً انتقال قدرت در راس حکومت را در درون یک خانواده رقم میزند. اما مجتبی خامنهای دقیقاً چه کسی است؟
چهرهای قدرتمند در پشت صحنه
مجتبی خامنهای، ۵۵ ساله، سالهاست با وجود آنکه به ندرت در انظار عمومی ظاهر میشود و هیچ سمت رسمی سیاسی در اختیار نداشته، به عنوان یکی از چهرههای بسیار تاثیرگذار در ساختار قدرت جمهوری اسلامی شناخته میشود.
او سالها در دفتر رهبر جمهوری اسلامی فعالیت میکرد و در عمل به عنوان واسطه و تنظیمکننده قدرت پیرامون پدرش نقش داشت. جایگاه او اغلب با نقش احمد خمینی، فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی، مقایسه شده است؛ فردی که در سالهای نخست انقلاب یکی از نزدیکترین مشاوران و افراد مورد اعتماد روحالله خمینی بود.
تحلیلگران میگویند مجتبی خامنهای بهتدریج نفوذ خود را در نهادهای سیاسی، امنیتی و مذهبی جمهوری اسلامی گسترش داده است.
اریک مندل، مدیر شبکه اطلاعات و سیاست خاورمیانه (MEPIN)، به ایراناینترنشنال گفت: «مجتبی خامنهای سالها در پشت صحنه در تهران فعالیت کرده و روابط عمیقی با سپاه پاسداران برقرار کرده است. او در ساختار قدرت رژیم نفوذ خود را تثبیت کرده و بسیاری او را از معماران سرکوب در جمهوری اسلامی میدانند.»
آرش عزیزی، تحلیلگر مسائل ایران، نیز به ایراناینترنشنال گفت مجتبی خامنهای با بدبینی گستردهای مواجه است. او افزود: «به همین دلیل دستکم از سال ۱۳۸۸ و پس از اعتراضات آن سال که گفته میشود در سازماندهی سرکوب نقش داشته، به یکی از چهرههای منفور برای جنبشهای دموکراسیخواه تبدیل شده است.»
به گفته عزیزی، در عین حال مجتبی خامنهای مورد حمایت برخی بخشهای حاکمیت نیز قرار دارد، از جمله جریانهایی نزدیک به محمدباقر قالیباف که به دنبال قدرتگیری بیشتر در ساختار سیاسی ایران هستند.
ارتباط نزدیک با نهادهای امنیتی
یکی از منابع اصلی نفوذ مجتبی خامنهای، روابط نزدیک او با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۳۶۰، او در گردان حبیب خدمت میکرد؛ واحدی که عمدتاً از داوطلبان وابسته به شبکههای انقلابی تشکیل شده بود و تحت نیروهای مرتبط با سپاه پاسداران فعالیت میکرد.
این گردان در چندین نبرد مهم جنگ حضور داشت و خدمت در آن برای مجتبی اهمیت زیادی پیدا کرد، زیرا بسیاری از همرزمان او بعدها به مقامهای بلندپایه در ساختار امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی رسیدند؛ از جمله افرادی که بعدها در راس بخشهایی از سازمان اطلاعات سپاه و نهادهای امنیتی قرار گرفتند.
گفته میشود همین روابط دوران جنگ به مجتبی خامنهای کمک کرد تا در سالهای بعد ارتباطات گستردهای در میان نهادهای قدرتمند امنیتی حکومت ایران ایجاد کند.
در طول سالها، مخالفان سیاسی و برخی رقبای درون حکومت نیز او را متهم کردهاند که در مهندسی نتایج انتخابات و هماهنگی سرکوب مخالفان نقش داشته است.
تردیدها درباره صلاحیت مذهبی
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، رهبر باید دانش عمیقی در فقه اسلامی داشته باشد و به عنوان یکی از مجتهدان برجسته دینی شناخته شود.
با این حال، مجتبی خامنهای در میان روحانیان ایران به عنوان یکی از چهرههای ردهبالای مذهبی شناخته نمیشود. او در حوزه علمیه قم نزد چند روحانی محافظهکار تحصیل کرده، اما عنوان «آیتالله» ندارد.
علاوه بر این، او هیچ تجربه اجرایی یا مدیریتی در سطح دولتی نیز نداشته است. با این حال، تجربه سیاسی جمهوری اسلامی نشان داده که در صورت شکلگیری اجماع در میان نخبگان حاکم، نظام میتواند در تفسیر این شرایط انعطاف نشان دهد.
جانشینی بحثبرانگیز
انتخاب مجتبی خامنهای احتمالاً انتقادها از جمهوری اسلامی را افزایش خواهد داد؛ انتقادهایی که میگویند نظامی که به عنوان یک حکومت انقلابی اسلامی شکل گرفت، اکنون در حال حرکت به سمت نوعی حکومت موروثی است.
سالهاست که گمانهزنی درباره جانشینی او با مقایسههایی با پادشاهیهای موروثی همراه بوده است.
برای فردی که دههها در سایه ساختار قدرت در ایران فعالیت میکرد، اکنون در مرکز یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر ایران قرار گرفته است.
والاستریت ژورنال گزارش داد، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در حال بررسی گزینههای مختلف درباره آینده ایران و جانشینی علی خامنهای است. بر اساس این گزارش، ترامپ تلفنی با برخی رهبران کرد گفتوگو کرده و آماده حمایت از گروههایی است که برای تغییر حکومت جمهوری اسلامی حاضر به اقدام مسلحانه باشند. ایمان آقایاری، فعال سیاسی، گفت: «ترامپ خواستار جایگزینی نیروهای مسلح بومی به جای نیروهای زمینی آمریکا برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.»
بر اساس اطلاعات اختصاصی ایراناینترنشنال، مجلس خبرگان رهبری زیر فشار سپاه پاسداران، مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر بعدی جمهوری اسلامی انتخاب کرد. گفتوگو با عباس میلانی، مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد:
بر اساس تحلیلهای منتشرشده از سوی خبرگزاری رویترز و روزنامه نیویورکتایمز، این عملیات نظامی نهتنها یکی از بزرگترین نمایشهای قدرت آمریکا از زمان جنگ عراق به شمار میرود، بلکه معادلات چین را نیز در آستانه نشست احتمالی دونالد ترامپ و شی جینپینگ پیچیدهتر کرده است.
ترامپ قرار است از ۱۱ تا ۱۳ فروردین به پکن سفر کند؛ سفری که کاخ سفید اعلام کرده محور آن تجارت و تمدید آتشبس اقتصادی میان دو اقتصاد بزرگ جهان خواهد بود. با این حال، چین هنوز تاریخ نشست را بهطور رسمی تایید نکرده و تنها اعلام کرده گفتوگوها در جریان است. کشته شدن خامنهای - کمتر از دو ماه پس از بازداشت نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، متحد دیگر پکن - بهعنوان دومین اقدام مستقیم آمریکا علیه یکی از شرکای نزدیک چین، شی جینپینگ را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: دفاع از تهران یا حفظ ثبات روابط با واشینگتن.
چین حملات آمریکا و اسرائیل را «غیرقابل قبول» خوانده و وانگ یی، وزیر خارجه این کشور، آن را «ترور رهبر یک کشور» توصیف کرده و بر حمایت از حاکمیت ایران تاکید کرده است. در عین حال، تحلیلگران به رویترز گفتهاند واکنش پکن محتاطانه بوده و نشان میدهد چین ابزار محدودی برای تاثیرگذاری بر عملیات نظامی آمریکا دارد و روابطش با حکومت ایران ماهیتی راهبردی اما نه پیمان دفاعی دارد.
از منظر اقتصادی، چین بزرگترین خریدار نفت ایران است و در سال گذشته ۱۳.۴ درصد از واردات دریایی نفت خود را از این کشور تامین کرده است. هرگونه اختلال در تنگه هرمز - مسیری که یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند - میتواند فشار قیمتی قابل توجهی بر اقتصاد چین وارد کند. همزمان، وزارت خارجه چین اعلام کرده یک شهروند چینی در تهران کشته شده و پکن در حال تخلیه هزاران نفر از اتباع خود است.
با وجود محکومیت لفظی، کارشناسان به نیویورکتایمز گفتهاند پکن انگیزههای قوی برای حفظ ثبات روابط با آمریکا دارد. چین به دنبال تمدید آتشبس تجاری، کاهش حمایت واشینگتن از تایوان و کاهش محدودیتهای صادرات فناوری است. علاوه بر این، رای اخیر دیوان عالی آمریکا که بسیاری از تعرفههای ترامپ را لغو کرده، فضای حقوقی را تا حدی به نفع پکن تغییر داده و دولت ترامپ نیز اخیراً فروش برخی تسلیحات به تایوان را به تعویق انداخته و محدودیتهای صادرات برخی تراشههای پیشرفته را کاهش داده است.
در عین حال، درگیری در ایران میتواند پیامدهای ژئوپلیتیک بلندمدتی داشته باشد. ایالات متحده بزرگترین تمرکز نظامی خود در خاورمیانه از زمان حمله ۲۰۰۳ به عراق را ایجاد کرده است. اگر این حضور طولانی شود، ممکن است منابع و توجه واشنگتن از آسیا منحرف شود - سناریویی که برخی تحلیلگران آن را بالقوه به نفع چین میدانند. با این حال، نمایش توانایی آمریکا در هدف قرار دادن متحدان پکن در هر نقطه جهان، یادآور شکاف عمیق توان نظامی دو کشور است؛ شکافی که پکن را نگران میکند.
بر اساس ارزیابی مقامهای آمریکایی که رویترز به آن اشاره کرده، واشنگتن انتظار ندارد چین در جریان عملیات علیه حکومت ایران حمایت نظامی یا مادی مستقیم از تهران ارائه دهد. نگرانی اصلی آمریکا بیشتر به کاهش ذخایر مهمات و تاثیر آن بر «بازدارندگی میانمدت» در برابر چین، بهویژه در موضوع تایوان، مربوط میشود.
در مجموع، تحلیلهای منتشرشده نشان میدهد چین احتمالاً به حمایت لفظی از حکومت ایران ادامه خواهد داد، اما از ورود مستقیم به بحران پرهیز میکند تا منافع اقتصادی و راهبردی گستردهتر خود را با آمریکا به خطر نیندازد. نشست احتمالی ترامپ و شی - در صورت برگزاری - در سایه همین ملاحظات و توازنهای حساس برگزار خواهد شد؛ جایی که جنگ با حکومت ایران به بخشی از رقابت بزرگتر دو ابرقدرت تبدیل شده است.